خلاصه کتاب :
فصل اول : سالگرد
- بابا ، پری ، یک لیوان آب به این بابای تشنه کام برسان ، خیر از وجودت ببینی .
- چشم بابایی ، میخواهید عرق بید مشک ، یا نسترن براتون بیاورم ؟
- نه دلکم ، همان آب بهتره ، شراب بی غل و غش ، ما نخورده مست ولایعقل هستیم ، طاقت سیاست محتسب را نداریم .
- بابایی … !
بیشتر بخوانید





