خلاصه کتاب :
روباه و گور کن
بودند و ما نبودیم.
روباه و گور کنی با هم در لانه ای که زیر تخته سنگی بود زندگی می کردند . سپیده نزده از لانه بیرون می امدند و به دنبال شکار به این طرف و آن طرف می رفتند و هرچه که گیرشان می افتاد با هم تقسیم میکردند و میخوردند .
مقداری از آن را هم برای روزهای مبادا که احیانا چیزی شکار نمیکردند ، یا زمستان که برف همه جا را می گرفت و چیزی پیدا نمی شد می اندوختند .
یکروز پاییزی که درختها برگهایشان زردی می زد ، روباه و گور کن در بیشه ای پرسه می زدند . در همان دوروبرها به …





