خلاصه کتاب :
تقویم دانشگاهی من
شنبه : همون لحظه ای که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هرجا که می رفتم اونو می دیدم یک بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد گفت : ببخشید
من که می دونم منظورش چی بود تازه ساعت ۹:۳۰ هم که داشتم بورد را می خوندم اومد و پست سرم شروع به خوندن بورد کرد آره دقیقا می دونم منظورش چیه اون میخواد زن من بشه بچه ها می گفتن اسمش مریمه
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم یک شنیه : امروز ساعت ۹ به دانشکده رفتم موقع تو سرویس یه خانمی پشت سرم نسشته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن تازه به من گفت آقا میشه شیشه پنجرتون رو ببندین من که می دونم منظورش چی بود اسمش رو می دونستم …